آرشیو July 2008
آرشیو July 2008
وقتی تو روزنامه های یا مجلات اخبار و یا مقالاتی در باره اعتیاد می خوندم می گفتم واقعا چه چیزی باعث شده جوان های این مرز و بوم دست به چنین کارهای خطرناکی بزنن و با سرنوشت خود و خانواده بازی کنن. از طرفی هر روز شاهد شیوع مواد مخدر جدید بودم. کراک ، نخ ، ست و... اما اعتیاد من کمی فرق می کنه. حداقل نمیشه اسمش رو بلای خانمان سوز گذاشت. بلکه یکی از مشکلات بزرگ عصر فناوری اطلاعات و ارتباطلات است.
طی اتفاقاتی که در کمتر از 24 ساعت برای من افتاد به این موضوع مهم پی بردم که من هم معتاد شدم. به قول قدیمی ها "از هرچه که بدت بیاد ، همون هم سرت میاد". بله من هم به موبایل اعتیاد پیدا کردم.
ماجرا از آنجایی شروع میشه که چند روز پیش من برای رفتن به دانشگاه ، صبح زود داشتم حاضر می شدم. فاصله شهر من تا دانشگاه نزدیک 200 کیلومتر می شد. اما قبل از حرکت از آنجایی که تا دیروقت داشتم با موبایل به موزیک مورد علاقه خودم گوش می کردم ، شارژ دستگاه به 10% رسیده بود به خاطر همین سریع گذاشتم تو شارژ تا بتونم تو راه برای سرگرم شدن موسیقی گوش کنم و هم اینکه قرارهای کاری خودم رو مرتب کنم تا بتونم تو مدت کمی که در چالوس هستم به همه قرارهای خودم برسم.
بلاخره به سمت مقصد راه افتادم. بعد از دور شدن تقریبا 100 کیلومتر از مبدا متوجه موضوع بزرگی شدم. تلفن رو خونه جا گذاشتم. شاید پیش خودتون فکر می کنید اتفاق مهمی نیست در حالی که اون روز یکی از بدترین روزهای زندگی من بود. چرا؟ چون تلفن من یک Sony Ericsson مدل P990i به روز شده به نسخه R6E28 هست. تو این گوشی من تمامی قرارهای کاری خودم رو وارد می کنم. به طور مرتب با کامپیوتر خودم Synch می کنم. دفترچه تلفن هم پر از شماره تماس های ضروری و مهم هست به طوری که در آخرین Back Up گیری از دفترچه تلفن 7 مگابایت از رم بابت این موضوع اشغال شد. همچنین به طور مرتب از آن جهت مکالمه استفاده می کنم.
اون روز به هیچ وجه هیچ کدوم از قرارهای کاری خودم را به یاد نمی آوردم. چون به مدت طولانی عادت کردم بودم قرارهای خودم رو در موبایل خودم وارد کنم. همچنین شماره هیچ کدوم از افراد رو به خاطر زیاد بودن به یاد نمی آوردم. وقتی به دانشگاه رسیدم سریع با منزل تماس گرفتم بلکه از طریق برادرم کوچکترم به اطلاعات تلفن دسترسی پیدا کنم که از شانس بد من هیچکس تو منزل نبود.
تنها راه نجات دسترسی به آخرین Back Up گرفته شده توسط من از دفترچه تلفن و قرارهای ملاقات در نوت بوک شخصی خودم که همه جا با خودم می برم بود. بعد از کلی عملیات کماندویی موفق شدم فایل 7.5 مگابایتی دفترچه تلفن رو با Notepad باز کنم. از این طریق تونستم به شماره تلفن افراد مورد نظر خودم دسترسی پیدا کنم ولی چه فایده! Back Up موجود در نوت بوک من مربوط به هفته پیش بود. یعنی هیچ کدوم از قرارهای کاری مهم اون روز من که می خواستم نبود.
این موضوع مهم باعث شد تا پروژه پایان ترمی رو که قرار بود همون روز به استاد مربوطه ارائه کنم گند بزنم. چون من از قبل اسلاید های خودم رو آماده می کنم و با موبایل از طریق نرم افزار RC Bluetooth نوت بوک خودم رو کنترل می کردم. یعنی همیشه من برای ارائه های رسمی خودم در دانشگاه و یا امر تجارت همیشه حرکت می کنم ، با موبایل خودم اسلاید های رو جا به جا می کردم و از طریق دیتا پروژکتور بر روی پرده نمایش می دادم ، همیشه از محتوای اسلاید بعدی مطلع بودم چون محتوای اسلاید بعدی بر روی ال سی دی موبایل نمایش داده می شد. این روند باعث می شد تا کنترل کافی نسبت به موضوع و حاضرین جلسه داشته باشم و ارائه خودم رو به بهترین شکل ممکن داشته باشم. علت این کار اینه که باعث میشه یک تاثیر روانی بسیار خوبی بر روی شنونده اعمال بشه. چون به خود من ثابت شده و هیمشه از مزایای آن سود می برم.
خلاصه اینکه تو اون روز ارائه خودم رو گند زدم ، درس 3 واحدی رو افتادم ، به قرارهای کاری خودم نرسیدم ، برای چند لحظه فشار عصبی وحشتناکی به من دست داد (تو سن 20 سالگی)، از همه بدتر سه قرار ملاقات بسیار مهم با شرکت های بزرگ ساختمانی منطقه رو نرسیدم چون تمام آدرس و مشخصات دقیق شرکت های مربوطه تو موبایل بود.
وقتی به منزل برگشتم و موبایل رو چک کردم با تعجب شاهد اعداد و ارقام عجیبی بودم که تا این لحظه ندیده بودم. 21 پیام کوتاه خوانده نشده ، 17 ایمیل مخصوص تلفن همراه خوانده نشده(به آدرس mobile [at] mehraban [dot] ir) و 71 تماس پاسخ داده نشده! چون فردا روز جمعه بود با شرکت تماس نگرفتم چون می دونستم کسی جواب نمی ده. شنبه (امروز) با شرکت های که قرار ملاقات داشتم تماس گرفتم. ماجرا رو توضیح دادم ولی متاسفاته زیر بار نرفتن و در کمال ادب و احترام مسئولین محترم گفتند : به علت اینکه یکی از نیاز های اصلی شرکت تکمیل شدن این فاز بود ، سریعا قرارداد رو با یکی از رقبای من بستن تا هرچه سریعتر پروژه به پایان خودش برسه.
حالا می خوام شما خودتون رو برای چند لحظه جای من بزارید. اگه این اتفاق ها برای شما رخ می داد چی کار می کردید؟ تا قبل از اتفاق این موضوع نمی دونستم که اینقدر با تلفن همراه خودم اعتیاد پیدا کردم و بدن اون هیچ کاری رو نمی تونم درست انجام بدم. به زبون ساده تر در صورت گم شدن اون من کاملا فلج می شم.









