آرشیو November 2008

فعلا چیزی برای گفتن ندارم

درست متوجه شدی. فعلا چیزی برای گفتن ندارم. حسابی درگیرم. نمی دونم به کدوم کارم برسم. تو کمتر از 50 روز دو تا کنکور مهم دارم. اینها رو چی کار کنم؟ الان هم به خاطر اینکه یکم حال و هوام عوض بشه این پست رو می نویسم. اصلا به خاطر همین گرفتاری ها هست که آپدیت های مهربان بلاگ یک ماه در میون ارسال می شه. الان که حسابی درگیر برنامه نویسی فالکن (هلیکوپتر) ، راه اندازی رسمی هاست، ساختن هواپیما مدل برای برادر کوچیکه، پروگرم کردن واکی تاکی های مشتری و هزارتا کار مختلف دیگه که اگر بگم شاخ در میاری!

از همه مهمتر راه اندازی ADSL برای خونه شده بلای جونم. فکر نکنید همچین کاره ساده ای هست. چون مرکز مخابراتی ما رو از چند سال پیش به یک جای جدید انتقال دادن که به قول خودشون کابل برگردون کردیم. از شانس گند من هم هیچ ISP تو این مرکز اعلام آمادگی برای راه اندازی ADSL نکرده. حتی صحبتی از نصب تجهیزات مربوطه رو هم نکردن. تو این مدت یعنی 6 سال از همون روش دوران عصر انسان های اولیه (Dial Up) برای اتصال به اینترنت استفاده می کنم. حالا بعد از این همه مدت شرکت پارس آنلاین در بابل آماده ارائه ADSL شده. با توجه به بررسی که کردم متوجه شدم یکی از مراکزی که در فاصله 4 کیلومتر من هست، تو لیست مراکز ارائه کننده این سرویس می باشد. آقا از اونجایی که من قدر هر فرصتی رو می دونم، سریعا به دنبال تهیه یکی از این سرویس ها افتادم. قراره فردا به خونه یکی از دوستانم برم تا از خونه اونها ، خونه خودم رو رصد کنم تا خدایی نکرده تو این فاصله درختی، ساختمانی، چیزی نباشه. چون می خوام مودم رو تو خونه دوستم نصب کنم و با تجهیزات Wireless اون رو به خونه خودم انتقال بدم. بعد از انجام دادن این همه عملیات کماندویی بلکه بتونم دسترسی 24 ساعته به اینترنت فیلتر شده اسلامی دسترسی پیدا کنم.

ای کاش تو نمایشگاه الکامپ، وقتی سلیمانی وزیر محترم جلوی اون همه دوربین ایستاده بود و داش با افتخار آمار و ارقام نجومی خودش رو به ملت قالب می کرد، با صدای بلند صداش می کردم "آقای وزیر اگه وجودش رو داری برای چند دقیقه تشریف بیارید این ور تا به سوالات من جواب بدید". بلکه این جوری دلم خنک میشد. یا شاید هم به غیرت این آقا بر می خورد تا به جای این همه حرف زدن یکم به پروژهای بلند مدتی که تو وزارت خونه مبارکشون هست، جامعه عمل بپوشونن.


هفت خوان رستم - به دنبال مسئول

دیگه زدم به سیم آخر! امروز رفته بودم به مرکز مخابراتی که در نزدیکی ما هست و سرویس ADSL رو ارائه می کنه. از در رفتم تو گفتم "آی نــفــس کــــــش...!". آه... ببخشید این قسمت رو خیال پردازی می کردم. رفتم به قسمت امور مشترکین دیدم یک دختره نشسته اونجا موبایل رو گذاشته رو شونش و دو دستی مجله خانواده سبز رو گرفته و داره می خونه و هر از گاهی هم بعضی از متن های مجله رو برای دوستش از پشت خط می خونه!

بعد از کلی صدا زدن و ببخشید و چند لحظه و از این جور کارها دیدم نه، اصلا ایشون متوجه حضور من نشدن! بعد هم با انجام دادن یک سری حرکات آکروباتیکی که از خودم درآوردم تازه متوجه شدن که ارباب رجوع اومده! خلاصه اینکه به ایشون گفتم برای چه کاری اومدم و می خوام یک خط لیز لاین داشته باشم. بعد هم دختره برگشت گفت "برید پیش رئیس مرکز آقای کمالی. من از این چیزا سر در نمیارم!" بعد هم دوباره موبایل رو گذاشت دم گوشش و ادامه ماجرا.

من هم از پله ها همین طور که بالا می رفتم به دنبال اتاق جناب رئیس می گشتم. بلاخره به اتاق رئیس رسیدم و رفتم تو. دیدم ایشون با کمال آرامش داره چایی می خوره و به تلوزیونی که جلوش بود با دقت نگاه می کنه. بعد از سلام و علیک این جور حرف ها، گفتم "مخلص کلام اینکه من یک خط پرسرعت اینترنتی برای فلان آدرس (منظور از فلان همون آدرس خونم بود) رو دارم. حالا می خواد ADSL یا فیبر نوری یا لیز لاین یا هر کوفت دیگه ای باشه. من فقط می خوام این خط راه بیوفته. هر چه قدر هم هزینه داشته باشه پرداخت می کنم." رئیس لیوان چایی رو گذاشت روی میز و یک جور خیلی بدی به من نگاه کرد و گفت "مگه تو خونه از خط تلفن برای اینترنت استفاده نمی کنی؟ از سرت هم زیاده! مگه تو چت و چت بازی دیگه چی داره که خط پرسرعت می خوای! می خوای ناموس مردم رو از تو وب کم ببینی!!!" آقا این رو که به من گفت من که حسابی از کوره در رفتم صدام رو بلند کردم. خدا نکنه که تو اداره دعوا بکنی. مخصوصا از نوع دولتی. تا من صدام رو بلند کردم یک عده همچین از در ریخت تو که گفتم الان منو له کنن! دیدم که اومدن از جناب رئیسشون حمایت کنن. منم همین طور ادامه می دادم "مرتیکه حرف دهنت رو بفهم. خودت می ری تو نت دنبال ناموس مردم میری چرا تهمت می زنی. مگه همه از قماش تو هستن. خودت چشم چرونی به دیگران چه مربوط. همین آدم های شما و امثال شما هستن که ما رو زیر منگنه گذاشتن و ......."

راستش رو بخوای بدجوری خودم ترسیدم که الان اوضاع از اینی که هست بدتر می شه. دعوا تا اونجایی ادامه داشت که نزدیک بود دعوا به صورت فیزیکی ادامه داشته باشه که یکی از کارمندا اومد من رو از اون جدا کرد و برد تو راهرو. ازم پرسید ماجرا چیه من هم کاملا توضیح دادم. گفت "این بابایی که اینجا پشت میز نشسته هیچ کارست. تو باید بری به ساختمان ماکروویو اصلی دنبال آقای ... اون مسئول لیز لاین هست".

من هم سریع از اونجا دراومدم و راهی ساختمان ماکروویو شدم. تو راه نگران این بودم به خاطر عصبانیتی که الان دارم و رانندگی می کنم، به جایی نزنم و شر درست نکنم. به خاطر همین هم چند لحظه ای زدم کنار تا آروم بشم. بلاخره خودم رو به ماکروویو رسوندم و سراغ آقای ... رو گرفتم. گفتن باید بری طبقه دوم. من هم رفتم دیدم یک نفر اونجا نشسته و داره کار می کنه. اول سلام علیک کردم. دیدم طرف با روی خیلی خوش با من صحبت می کنه. کیف کردم. به این می گن تکریم ارباب رجوع. گفتم ببخشید آقای ... من درخواست لیز لاین دارم. گفت" آقای ... رفتن جلسه تو ساختمان مرکزی. فردا شاید یک سر بیان اینجا. چون می خوان بعد از ظهر برن به یک سفر کاری". منم خشکم زد. پیش خودم گفتم اصلا امروز رو شانس نیستم.

حالا قرار شد فردا برای دیدن این فرد مهم و کلیدی دوباره به مخابرات برم. والله اگر این لیز لاین جور نشه، دست به هر کاری می زنم. اصلا یک دیش 120 برقی دو طرفه روی سقف خونمون هوا می کنم. هر کی هم اومد جلو خاص مزاحم من بشه می گم اول سرویس ها ADSL این منطقه کوفتی رو درست کنید تا من هم این وسایل رو جمع کنم. به خدا همچین کاری رو می کنم.


هفت خوان رستم - امکان سنجی

امروز هم گرفتار همین ADSL کوفتی بودم. اول از همه طبق قرار امروز به ساختمان ماکروویو بابل رفتم تا آقای ... رو ملاقات کنم. همون طوری که انتظار داشتم ایشون تو دفتر کارشون بودن. رفتم داخل اتاق و خودم رو معرفی کردم. بعد گفت بشینم و بیشتر براش توضیح بدم که چه چیزی نیاز دارم. انگار یک چیزی از اعماق وجودم به من می گفت "داش کارت ردیف شد". سیر تا پیاز ماجرا رو تعریف کردم و حتی رفتار زشت رئیس اون مرکز مخابرات رو هم تعریف کردم. البته یکم یکم پیاز داغش رو بیشتر کردم. ^_^

بعد آقای ... با خونسردی کامل برگشت به من گفت "شما نمی تونید لیز لاین داشته باشید. فقط افراد حقوقی می تونن داشته باشن. تازه برای اینکار باید درخواست رسمی بیارن. اساسنامه شرکت ثبت شده رو هم باید به همراه داشته باشن. در یک کلام شما اجازه استفاده از این سرویس رو ندارید." اینو که شنیدم حسابی حالم گرفته شد. هر چه قدر خواهش کردم تا بندی ، تبصره ای ، ماده قانونی چیزی این وسط پیدا کنم تا این مشکل رو بر طرف کنم که دیدم اصلا این کار جواب نمی ده. من هم دست از پا درازتر برگشتم.

تو مسیر که داشتم برمی گشتم گفتم یک سر به مرکز مخابراتی خراب شده (منظورم همون مرکز خونمون هست) برم بلکه فرجی بشه. رفتم اونجا و سراغ رئیس مرکز رو گرفتم. رفتم تو اتاقش و دیدم که سه نفر ارباب رجوع به غیر از من هست. صبر کردم تا کار اونها تموم بشه تا نوبت به من برسه. بعد از چند دقیقه نوبت به من رسید و رئیس مرکز رو به من کرد و گفت چه کمکی می تونم بکنم؟ من هم نشستم رو صندلی و گفتم " جناب شما که بهتر از هر کسی می دونید که مشکل من چیه. پس چرا دوباره از من می پرسی؟ نزدیکه سه ساله که اینجا می رومو میام. ولی اتفاقی نمی یوفته." برگشت گفت "شاید بتونم کمک کنم. چون چند روز پیش مرکز x (منظورم از x همون مرکزی بود که با رئیسش درگیر شدم) منطقه مرزی خودش رو افزایش داد. یعنی تا 700 متری منزل شما اومده." گفتم "خوب این به چه درد من می خوره؟ بازم من از مرکز شما دارم سرویس می گیرم." گفت " من یک راه پیشنهاد می کنم. شما می تونید درخواست یک خط خارج از مرز داشته باشی. یعنی اینکه از اون مرکز یک خط بگیری ولی ما برات وصل می کنیم. یعنی یک خط با یک پیش شماره دیگه رو ما تو MDF سرویس می دیم. به این کار می گن سرویس دادن خارج از مرز. هر کسی هم نمی تونه همچین کاری رو بکنه. باید ثابت کنی که نیاز به این کار داری." منم که داشتم ذوق مرگ می شدم گفتم "خوب برای اینکار باید چی کار کنم؟ پیش کی باید برم؟ چه اسنادی رو باید پر کنم؟" گفت "باید بری پیش رئیس کل مخابرات استان مازندارن تو ساختمان جدید مخابرات (این رو هم همین جا بگم که بابل، یکی از پرقدرترین و حساسترین مراکز مخابراتی کشور هست ولی تو این یک مورد واقعا خیلی گند زدن). بعد اونجا کل ماجرا رو بگو. اگه بتونی رای اون رو بگیری دیگه کار تمومه." آقا من هم که داشتم از خوشحالی بال در میاوردم از اونجا زدم بیرون و رفتم به سمت ساختمان جدید. طوری که وقتی سوار تاکسی شدم بعد از 5 دقیقه یادم افتاد که من ماشین خودم رو جلوی مرکز خونمون پارک کرده بودم!

خلاصه خودم رو به ساختمان جدید رسوندم. رفتم تو دفتر جناب رئیس کل. خواستم برم تو که منشی گفت ایشون رفتن به سفر کاری. گفتم من برای چه کاری اومدم. گفت می تونید از مهندس میری مسئول فنی بپرسید. من رفتم پیش آقای میری که دیدم این اتاق شبیه همه چیز هست به غیر از اداره!!! یکی داره مجله می خونه، یکی داره جدول حل می کنه، یکی هم گوشی رو ورداشته داره با منزل صحبت می کنه، یکی هم برگ خلافی ماشینش رو گرفته تو دستش و داره ماجرای تخفیف گرفتن جریم 420 هزار تومنی خودش رو مثل مرشد ها تو قهوه خونه ها که داستان رستم و سهراب رو تعریف می کنن ، تعریف می کنه!!!

بلاخره آقای میری رو پیدا کردم و داستان رو گفتم. گفت دقیقا با کدوم مراکز می خوای کار کنی؟ منم دقیقا اسم مراکز و محل دقیق منزل رو گفتم. بعد هم رفت تو کامپیوترش یه چند تا کلیک کرد و گفت "متاسفم. یک کانال خالی هم بین این دوتا مرکز نداریم که بخواهیم سرویس خارج از مرز بدیم." منم گفتم "من الان چند ساله که درگیر این موضوع هستم. دیگه نمی تونم این روش رو ادامه بدم. یا این خط رو باید وصل کنم یا به خداوندی خدا قسم می خودم فردا می رم تجهیزات ماهواره رو تهیه می کنم تا یک ارتباط دوطرفه درست کنم. بر و بچ محل هم از من سرویس خواستن مثل شما کوتاهی نمی کنم. به خاطر اینکه لج شما رو هم در بیارم رایگان با AP پخش می کنم." یک دفعه همه ساکت شدن و به سمت من خیره شدن. بعد از چند لحظه یکی از اون کارمندایی که تو اتاق نشسته بود گفت "این همکارمون منظورش خط های فعلی هست. قرار تا چند روزه دیگه یک سری تغیرات تو شبکه بدیم. من مراکزی که شما با اونها مشکل دارید رو بررسی می کنم تا ببینم تو طرح جدید امکان داره به شما سرویس خارج از مرز بدیم یا نه. من امکان سنجی می کنم. شما فردا همین موقع با همراه من تماس بگیرید تا نتیجه رو بگم."

من هم سریع شماره طرف رو گرفتم از اداره زدم بیرون. حالا به نظر شما امکان داره این مشکل من حل بشه؟ اصلا یادم نبود فامیلی طرف رو بپرسم ببینم کی داره این کار رو برای من انجام می ده. به هر حال باید تا فردا لحظه شماری کنم.